علت عدم توسعه ایرانیان از دیدگاه کاتوزیان

جامعه کوتاه مدت : مفهوم نظری از دیدگاه کاتوزیان

یاور مشیرفر

 

قلم کاتوزیان به بررسی ساختار ساختارگریز حکومت های ایرانی تا عمق تاریخ می رود. بررسی سیستم های حاکم از ابتدای تاریخ ایران و حتی آن مقدار که در اساطیر ثبت شده است، نشان میدهد تنها یک ساز و کار برای «مشروعیت» حاکمیت وجود داشته است: “به قدرت رسیدن”.

بدیهی است که اگر تنها راه مقبولیت حاکمیت نزد مردمی صرفا خود به قدرت رسیدن است و نه شیوه ها و ساختارهای رایج و مرسوم (نظیر نخست زادگی در میان اروپاییان) عدم مشروعیت حاکم هم فاقد ساختار می گردد: “از دست دادن قدرت”.

به بیان ساده تر زمانی که شخصی «فره ایزدی» (در دوره های بعدی حق حاکمیت از جانب پروردگار) داشته است، به مقام حاکمیت می رسیده است و زمانی که «فره ایزدی» از وی دور می شده است، از اریکه قدرت توسط شخص دیگری که «فره ایزدی» به وی منتقل شده بود، به زیر کشیده می شده است.

ذکر تعبیر کاتوزیان از فلسفه درونی «استبداد» ایرانی و غیر قابل قیاسی آن با «دسپوتیسم» اروپایی بسیار مفید است. دسپوتیسم اروپایی اگرچه حکومتی خودکامه را در رأس خود دارد، اما حاکم نمی تواند بدون رعایت و در نظر گرفتن مسائل و ساختارهای قانونی خاصی، اقدام به «هر کاری» بکند. حاکم نمیتواند اموال یک طبقه را تصرف یا طبقه جدیدی ایجاد و هر آنچه پیشینیان ساخته اند را نابود کند. ساختار طبقات تقریبا محکم و استوار است و انقلاب های اجتماعی اروپایی نه برای حاکم کردن «قانون» که برای افزایش اختیارات یک طبقه صورت می پذیرند.

در مقابل استبداد ایرانی حاکمیت بی حد و حصر و بی چون و چرا و «خداگونه» حاکم بر ملتش است. بدون هیچ ساختار و روال پیشین، غارت اموال، گرفتن جان و اعمال بی حد و حصر خشونت بر آنان امری عادی و در دیدگاه حاکم پیش پاافتاده است و تنها طبقه ای که میتواند و شکل میگیرد، طبقه « نو کیسگان» صرفا اطراف حاکم هستند که میتوانند به تمام قد بر اقتصاد و سیاست و اجتماع حکمرانی کنند؛ البته به شرط تأمین منافع شخص حاکم. انقلاب های اجتماعی ایرانی (دو انقلاب مهم قرون اخیر) هم صرفا نه برای افزایش اختیارات یک طبقه که برای اعمال نظارت و ساختاری قانونی بر رفتار و کردار حاکمان صورت پذیرفته بوده است.

شایان ذکر است که چنین حکومت هایی در ایران عمدتا در ساختاری چرخه ای دست به دست گشته اند: استبداد – هرج و مرج – استبداد. چرخه ای که با مرگ یا کشته شدن حاکم (حدود چهل سال) به هرج و مرجی می رسیده است تا از میان بازماندگان یا حتی ناشناس ترین افراد در گوشه ای از کشور آن که «فره ایزدی» دارد، به جای حاکم پیشین بر تخت نشیند و پس از آن به واسطه همان فره ایزدی قتل عام مخالفانش را کلید بزند و صد البته که چنین عملی به نفع جامعه ای است که به آن باور قلبی عمیق دارد؛ به تدریج در دوره استبدادی بعدی باز هم جماعتی از نوکیسگان جدید پدید می آیند و قبل از شروع هرج و مرج بعدی به سوء استفاده از ارتباط با حاکم (رانت سیاسی) و غارت ثروت ها می پردازند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *